السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
30
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
مطلب را درك كردهاى اى ابا الحسن ، پس مرا از قول خداى متعال در بارهء يوسف خبردار كن كه فرمود : ( به تحقيق زليخا قصد يوسف را نمود و او نيز قصد وى را مىكرد اگر برهان پروردگارش را نمىديد [ 1 ] ) امام رضا ( ع ) فرمود : زليخا قصد يوسف را كرد و يوسف هم اگر برهان پروردگارش را نديده بود هر آينه قصد او را مىكرد ، همانطور كه او قصد يوسف را كرد ، امّا يوسف معصوم بود و معصوم قصد گناه نمىكند و نزد آن نمىرود و به تحقيق پدرم از پدرش امام صادق ( ع ) نقل كرد كه : زليخا قصد يوسف را نمود و يوسف قصد كرد كه آن عمل را انجام ندهد ، پس مأمون گفت : ابا الحسن ! به خدا قسم كه تو حقيقت را درك كردهاى ، پس مرا خبر ده از قول خداى متعال در باره يونس كه فرمود : ( و صاحب ماهى آن زمان كه با حالت عصبانى رفت و پنداشت كه ما بر او قادر نيستيم [ 2 ] ) امام رضا ( ع ) فرمود : صاحب ماهى حضرت يونس بن متى است كه نسبت به قوم خود عصبانى شد و يقين كرد كه ما روزى او را سخت نمىگيريم ، همچنان كه در جاى ديگر فرمود : ( و امّا زمانى كه پروردگارش او را مبتلا نمود و روزى را بر او تنگ گرفت [ 3 ] ) يعنى روزى او را تقدير و محدود نمود ، آنگاه يونس در تاريكيهاى سهگانه شب و دريا و شكم ماهى پروردگارش را ندا داد و گفت : منزّهى تو اى خدا ! من از ستمكاران بودم كه چنين عبادت با فراغتى را ترك كرده بودم ، همانا تو اين فراغت را در شكم ماهى برايم فراهم كردى ، پس خداوند دعايش را مستجاب كرده و فرمود : ( اگر او از تسبيحكنندگان نبود هر آينه تا روز بعث در شكم ماهى مىماند [ 4 ] ) پس مأمون گفت : به خدا قسم اى ابا الحسن ! تو حق مطلب را درك نمودى ، در ادامه مرا از قول خداى متعال خبر ده كه فرمود : ( تا زمانى كه پيامبران مأيوس شدند و پنداشتند كه تكذيب خواهند شد ، در آن زمان نصرت ما به نزدشان آمد [ 5 ] ) امام رضا ( ع ) فرمود : خداوند مىفرمايد : تا زمانى كه پيامبران از قوم خود مأيوس شدند و گمان كردند كه مردم آنها را تكذيب مىنمايند در آن هنگام نصرت ما به نزد آنان آمد ، مأمون گفت : به خدا
--> [ 1 ] سوره يوسف ، آيه 24 . [ 2 ] سوره قلم ، آيه 48 . [ 3 ] سوره فجر ، آيه 16 . [ 4 ] سوره صافات ، آيه 143 . [ 5 ] سوره انعام ، آيه 34 .